شجاع

327

أنيس الناس ( فارسى )

نوبت نيز به آنها انضمام فرموده راجع آن تخفيف قلمى فرمود مع مكتوبى مشتمل بر عذرخواهى و او را روانهء دار الملك گردانيد . درين اثنا اتّفاقا پنجاه دينار جهت مولانا شيخ محمّد بخارى كه ملازم حضرت سلطنت‌پناه اميرزاده اسمعيل سلطان بود بر مدرسهء مذكوره نوشته بودند . چون بندگيش آن را بديد معاودت به عاليجناب شيخ محبّ الدّين ابو الخير نموده التماس راجع اين وجه نيز نمود . هرچند كه نصيحتش فرمود كه حاليا اين وجه را مطالبت نمىنمايند و موقوف است به زمان معاودت تحمّل كن تا آن زمان اين وجه را نيز راجع كنم ، با بندگيش به جايى نرسيد و قبول آن نصيحت مصلحت نديد ، و اين حاجت را نيز به حضرت علياى پادشاهى برده زانو زد و التماس راجع نمود . و در اثناى عرض حاجت گفت شيخ ابو الخير باوجود آنكه خطّ از ما گرفته بود و فى الواقع باقى مدرسه بيش از آن بود كه او خطّ گرفته مبلغى كثير از ما راجع كرد و به ما بخشيد ، اگر شما نيز پنجاه دينار ببخشيد و اين حاجت ما برآريد چه شود ؟ تا نتيجهء آن كلمات و اثر آن بىادبى و سرعت در طلب حاجت دوم آن شد كه زيادت از مبلغ تخفيف چون اقرار بر كثرت باقى نمود در وجه نهادند و پنجاه دينار ملتمس دوم نيز ستدند و از ممرّ بىادبى او نتيجه به مؤلّف كتاب آن داد كه وظيفهء آن سالش نرسيد ، و ديگر كسان بر همين منوال گرفتار آثار شومى و نتايج بىادبى او گشتند و ازين ممرّ انواع ملال به هركس رسيد .